عزیز مامان هرروز اتفاقات تازه در زندگیمان در جریان است و ان هم بزرگ شدن و شیرین زبونی شماست.این روزها وقتی ازت اسمت را میپرسند میگی علی علی و نمیتونی امیر را تلفظ کنی.تعطیلات عید با مامان جون به بندر انزلی رفتیم .اولین عیدی بود که عیدی دادن و گرفتن را خیلی خوب و حرفه ای انجام میدادی . هروقت بابایی عیدی میداد به شما هم باید میداد چون میدونستی با پول میشه تفک(پفک)خرید. این روزها در حال تدارک برای جشن تولد ٣سالگیت هستم .امید وارم اون چیزایی که از مدتها قبل تو ذهنم داشتم را بتونم به عمل برسونم.٢٤ خرداد امسال مصادف با روز انتخابات هست و بعید میدونم تو همون روز بتونیم جشن بگیریم . اتفاق مهم دیگه اینکه خاله مریم در ازمون دکتری ...